تبليغاتX
طمع و قناعت

طمع و قناعت

طمع در احادیث امام علی (ع)

اَعجَبُ ما فِى النسانِ قَلبُهُ وَ لَهُ مَوارِدُ مِنَ الحِكمَةِ وَ اَضدادٌ مِن خِلافِها فَاِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَ لَّهُ الطَّمَعُ وَ اِن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهلَكَهُ الحِرصُ وَ اِن مَلَكَهُ اليَأسُ قَتَلَهُ السَفُ... فَكُلُّ تَقصيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ اِفراطٍ بِهِ مُفسِدٌ؛

شگفت‏ترين عضو انسان قلب اوست و قلب مايه هايى از حكمت و ضد حكمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش مى گرداند و اگر طمع در آن سر بركشد، حرص نابودش مى‏كند و اگر نااميدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را مى‏كُشد... هر كوتاهى برايش زيانبار است و هر زياده‏روى برايش تباهى آفرين.

(علل الشرايع، ص 109، ح 7)


اَلكَفُّ عَمّا فى أَيدِى النّاسِ عِفَّةٌ وَكِبَرُ هِمَّةٍ؛
طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، (نشان) عزت نفس و بلند همتى است.

(غررالحكم، ج1، ص365، ح1387)


أَعظَمُ النّاسِ ذُلاًّ الطّامِعُ الحَريصُ المُريبُ؛
ذليل ترين مردم، كسى است كه طمعكار، حريص و وسوسه گر باشد.

(غررالحكم، ج2، ص 259، ح2549)


اَکثَرُ مَصَارعِ‌ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطَامِعِ؛

قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.

(محاضرات، ج1، ص251)


الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ؛

طمع ورزى ، بردگيِ هميشگى است.

(نهج البلاغه، حکمت180)


الخیرَ کُلُّهُ قَد اجتَمَعَ فی قَطعِ الطّمعِ عمّا فی أَیدِی النّاس؛

تمامیِ خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه که در دستان مردم جمع شده، است.

(جهادالنفس، ص276)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 23:38  توسط M  | 

قناعت ثروتی بی پایان است

قناعت، ثروتی بی پایان است
قناعت در لغت، به معنای راضی بودن به آنچه قسمت و روزی انسان است

اشاره:
امام علی(ع) که درود خدا بر او باد، فرمود: «کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِیماً» (آدمى را قناعت براى دولتمندى، و خوش خلقى براى فراوانى نعمتها کافى است.) «وَ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً (از امام سؤال شد تفسیر آیه «او را با زندگی پاک زنده می داریم» چیست؟) «فَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَةُ» (فرمود: آن زندگى با قناعت است.)( حکمت 229 نهج البلاغه). یکی از عوامل اساسی عزت و افتخار انسان در اجتماع، قناعت است. قناعت موجب می ‏شود انسان از حرص و طمع نسبت به دنیا پرهیز کند. حرص و طمع از عوامل ذلت و خواری انسان هستند. حرص، طمع، عشق و علاقه به دنیا و دنیازدگی موجب می‏ شود که آدمی برای به دست آوردن دنیا، دست به هر کاری بزند و خود را در مقابل هر کسی کوچک و ذلیل کند، و در مقابل، قناعت موجب دوری از این امور و رسیدن به عزت و سربلندی است. در این نوشتار سعی خواهیم کرد با تعریف قناعت، زوایای پیدا و پنهان آن را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. باشد که با شناخت عوامل بسترساز و ثمرات قناعت، این ویژگی مهم اخلاقی را در خود ایجاد کرده و به آن عمل کنیم و موجبات عزت خویش و جامعه اسلامیمان را فراهم آوریم؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 21:58  توسط H  | 

آثار فردی واجتماعی قناعت

آثار فردی :

سلامت در دين، اصلاح نفس، راضی بودن به رضای خدا ، عزت و سربلندی، بی نيازی، زندگی پاک، آسايش و آسودگی .
کسی که قناعت دارد وينش و ايمانش از رذايل اخلاقی و آفات و خطرات بیماریهایی همچون حرص، طمع، آز، افزون خواهی، ايمان کردن حق ديگران و ... در امان می ماند. کسی که قناعت پيشه است می تواند نفس خود را اصلاح کند و چه چيزی بالاتر از اين که نفس سالم باشد.
و به آنچه که خداوند به او داده است خشنود و راضی باشد چرا که در مقابل خداوند نيز به عمل کم او هم خشنود و راضی می شود و عزت و سربلندی در بين مردم بدست می آورد. احساس بی نيازی نسبت به مردم می کند. می تواند زندگی پاک داشه باشد به از راه حلال و مشروع روزی خود را بدست آورد. و آسودگی خاطر دارد ديگر دقدقه حفظ پول، خانه و ثروت را ندارد که بعد از مرگ او چه خواهد شد يا در اثر معامله ای آن را از دست بدهد.

آثار اجتماعی : (عدالت اجتماعی، جامعه معتدل)

اگر در افراد جامعه ای فرهنگ غنی قناعت رواج داشته شود به مدينه فاضله ای که مدّ نظر اسلام است می رسيم . ديگر حق محرومان ، مستضعفين و بقيه مردم ضايع نخواهد شد.
در سايه چنين فرهنگی با جامعه معتدل و ميانه رو دست پيدا می کنيم. همه به حق و حقوق فردی راضی هستند و ديگر ولع و طمع آنها را در دام خود اسير نمی کند که باعث ناامنی در جامعه يا رکود اقتصادی ويا مشکلات فراوان ديگر شوند. چرا که هدف از زندگی اجتماعی رعايت حقوق ديگران و عمل کردن به وظايف اجتماعی است که با عمل کردن به دستورات دين انسان ساز اسلام می توانيم به سرمنزل مقصود برسيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:54  توسط H  | 

پیامد های قناعت

پیامدهای قناعت
 

در سایه ی قناعت ثمراتی نصیب انسان می گردد که در کلام علوی به بعضی از آن ها اشاره گردیده است :

1-سرور
 

وَ مَنْ رَضِيَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ يَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَه‏ [36]
و هر كه به روزى خدا داده قانع باشد، به آن چه از دست داده غمگين نمى‏شود .
غم خوردن براى از دست رفته ، برخاسته از نداشتن قناعت و عدم رضايت به روزى موجود است پس عدم لازم، مستلزم عدم ملزوم، يعنى غم خوردن براى از دست رفته است. [37]

2-جلوگیری از فقر
 

وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقُوتِ [38]
و هيچ ثروتى در پيشگيرى از فقر ، بهتر از تسليم و قناعت به روزى رسيده وجود ندارد .
هيچ ثروتى براى پيشگيرى از فقر مؤثرتر از تن دادن به روزى نيست . [39]

3-آسایش
 

وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ [40]
و هر كس بر آن چه به او روزى شده، بسنده كند، به آسايش رسيده و در ميان آرامش فرود آمده است‏.
یعنی شخص قانع از غم دنيا خواهى و جذب شدن به اهل دنيا آسوده شده ، و در آرامش فرود آمده و بستر آرامش را پناه و مرجع خود قرار داده است . [41]

4-حفظ دین
 

وَ مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِه‏ [42]
و كسى كه در نزد توانگرى به خاطر ثروتش كرنش كند ، دو سوم دينش را از دست داده است .
كرنش به توانگر، براى توانگرى‏اش، پى‏آمد آن از بين رفتن دو سوّم دين كرنش كننده است به چند دليل:
اوّل: گردش دين بر محور كمال نفس انسانى به وسيله حكمت است و كمال قوه شهوانى مربوط به داشتن عفّت كمال و قوّه غضبى به داشتن شجاعت است . و از طرفى چون فروتنى در برابر ثروتمند از نظر ثروتمندى‏اش باعث علاقه زياد به دنيا و بيرون شدن از فضيلت عفّت به جانب تبهكارى مى‏شود به حدّى كه گويى او جز خدا را مى‏پرستد، و همچنين مستلزم بيرون شدن از دايره حكمتى كه اقتضاى آن قرار دادن هر چيزى به جاى خود است ، مى‏باشد ، در حالى كه آن فضيلت نفس ناطقه به شمار مى‏رود ، بنا بر اين بيرون رفتن از اين دو فضيلت به منزله ی بيرون رفتن از دو سوّم دين است. [43]
از آن جا که در مقابل قناعت ، صفت مذموم حرص و طمع قرار دارد بنابراین نتایجی که امام برای حرص و طمع برشمردند ، ضد آن ها از ثمرات قناعت به شمار می آید . در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم :
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:25  توسط N  | 

ویژگی قانعان

ویژگی های قانعان
 

در کلام امیر المومنین علی علیه السلام ، ویژگی هایی برای افراد قانع یاد شده یا عده ای به عنوان قانع معرفی شده اند که از آن جمله است :

رسولان الهی
 

درنهج البلاغه در موارد بسیاری مشاهده می شود که امام صفات و ویژگی های رسولان الهی را بر شمرده است یکی ازاین ویژگی ها ، ویژگی " قناعت " است :
وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنًى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى [27]
و ليكن خداوند سبحان پيامبران خود را در اراده و تصميم ، نيرومند و در وضع ظاهرى كه به چشم مى‏آيد ناتوان و ضعيف قرار داد، با قناعتى كه دل ها و چشم ها را از بى‏نيازى سرشار مى‏ساخت ، و فقر و تنگدستى كه ديده‏ها و گوش ها را از رنج و آزار پر مى‏كرد.
صفت پر كردن كه براى قناعت آورده است به اين اعتبار است كه قناعت آن چنان آنان را بلند طبع و بى‏نياز مى‏كند كه هيچ توجهى به تمتّعات دنيا نشان نمى‏دهند و گويا چشم و دلشان پر شده و جايى براى كالاهاى دنيا ندارد كه مورد طلب و درخواست واقع شود . [28]

یاد کنندگان مرگ
 

کسانی که زیاد یاد مرگ می کنند دلبستگیی به این دنیای فانی ندارند وهمّ خود را در این دنیا مال اندوزی قرار نمی دهند . قانعانه به کم دنیا بسنده می کنند وبه همان راضی اند :
وَ مَنْ أَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ رَضِيَ مِنَ الدُّنْيَا بِالْيَسِير [29]
و هر كس زياد به ياد مرگ باشد ، به اندك دنيا دلخوش گردد .
زيرا هدف از فزون خواهى بهره‏بردارى و كامجويى از دنياست و ياد مرگ ، اين كامجويى را در هم شكسته و تلخ مى‏كند . [30]

متقین
 

امام امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ی مشهور همام یكی از صفات و علایم متقین و پرهیزكاران را دوری از طمع ورزی دانسته وگفتیم که طمع ضد " قناعت " است ، بنابر این آن ها افرادی قانع هستند :
وَ تَحَرُّجاً عَن طَمَعٍ [31]
از طمع دوری می كنند .
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:24  توسط N  | 

دستور به قناعت

دستور به قناعت
 

درتعالیم علوی در جای جای کتاب شریف نهج البلاغه انسان ها را به اموری رهنمون می سازد که ثمره ی آن سعادت بشر است ، از آن جمله است امر به قناعت و نهی از حرص و طمع :

*كُلُّ مُقْتَصَرٍ عَلَيْهِ كَافٍ [17]
 

هر چه كه به آن مى‏شود اكتفا كرد بس است .
به راستى انسان جز به مقدارى كه مى‏تواند ضرورت و نياز خود را برطرف سازد، بسنده نمى‏كند، و همين مقدار براى شخص قانع، بس است و او را از بيشتر بى‏نياز مى‏سازد، و در اين سخن دستور ضمنى به اكتفا كردن بر مقدار اندك از دنياست. [18]

*خُذْ مِنَ الدُّنْيَا مَا أَتَاكَ وَ تَوَلَّ عَمَّا تَوَلَّى عَنْكَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَأَجْمِلْ فِي الطَّلَبِ [19]
 

از دنيا آن چه را به تو روى آورد برگير و از آن چه كه از تو روى گرداند روى‏ بگردان. و اگر اين كار را نكنى پس در طلب و خواستن زياده روى نكن .
امام علی علیه السلام نخست دستور داده است كه آدمى از دنيا به آنچه ميسّر مى‏شود و بر آن دست مى‏يابد، قناعت كند، و آن كه برايش ميسّر نيست به طور صحيح دنيا را بطلبد، و راه صحيح طلب دنيا، جستن دنيا از راه درست و به گونه ی مناسب و رواست . [20]

*وَ التَّقَلُّلُ وَ لَا التَّوَسُّل‏ [21]
 

به اندك بساز و به توانگران متوسل مشو
قناعت به اندكى از زندگى و به آن بسنده كردن بهتر است از چاپلوسى و نزديكى به اهل دنيا به خاطر به دست آوردن مال بيشتر . [22]
*امام علی علیه السلام به مردى كه از او درخواست موعظه داشت فرمود:
لَا تَكُنْ مِمَّنْ .... إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ [23]
مانند كسى مباش‏.... اگر دنيا را به او بدهند ، سير نمى‏شود ، و اگر به او نرسد ، قناعت نمى‏كند .
امام علی علیه السلام در این جا طالب پند و موعظه را از صفات ناپسند ی باز می دارند که از آن جمله است :
سير نشدن از هر آن چه كه به او عطا كنند و آن صفت پست حرص و آز است. و قناعت نكردن به هنگام نرسيدن مال، و اين همان صفت ناپسند كاستى از فضيلت قناعت است. [24]

*وَ لَا تَسْأَلُوا فِيهَا فَوْقَ الْكَفَاف‏ [25]
 

با بهترين زاد و توشه آخرت از اين دنيا كوچ كنيد و بيشتر از نياز روزمرّه خود از دنيا نخواسته‏ .
يعنى نگاهتان را به آن چه نعمت داران بدان بهره‏مندند ، ندوزيد ، زيرا در كوچ كردن به آخرت كوتاهى مى‏كنيد و سرگرم به دست آوردن چيزهايى مى‏شويد كه نظرتان بدان ها افتاده است. [26]
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:23  توسط N  | 

قناعت در نهج البلاغه

قناعت در نهج البلاغه
 

قناعت یکی از فضایل مهم اخلاقی است که در تعالیم دینی بر روی آن بسیار تاکید شده است . از آن جمله است حکمت ها و تعالیمی که امیر مومنان علی علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه به آن ها اشاره می فرمایند . ایشان به قناعت به عنوان والاترین عنصر اقتصادی بلکه ارزشی بسیار گرانقدر در حیات انسان می نگرند . در تعابیر حضرت علی علیه السلام از قناعت به عناوینی یاد شده است که یکایک آن ها را از نظر می گذرانیم :

حیات طیّبه
 

همه ی ما خواستار زندگی پاک و آسوده ای هستیم . زندگی بدون آلودگی و به دور از هر گونه دغدغه . این نوع زندگی که در لسان قر آن تعبیر به حیات طیبه شده است آرزوی هر انسان سلیم العقلی است . وقتی تفسیر این عبارت قرآنی از امام علی علیه السلام سوال می شود ایشان آن را تعبیر به قناعت می فرمایند :
و سُئل ـ علیه السّلام ـ عن قوله تعالی : « فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً» [8] فقال : هِیَ القَناعَهُ [9]
از امام سؤال شد، تفسیر آیه ی « فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً» چیست ؟ فرمود : قناعت است .
امام علیه السلام قناعت را به لازمه‏اش كه زندگى پاك و نيكوست تفسير فرموده است. [10]

نوعی سلطنت
 

ملک و سلطنت از آن کسانی است که ثروت زیادی داشته و بر محدوده ای سلطه داشته باشند . از دیدگاه امام علیه السلام این مقام به کسانی داده می شود که دارای ثروتی چون " قناعت " باشند . چرا که :
كَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْكاً [11]
در اهميت قناعت همين بس ، كه خود نوعى سلطنت است‏ .
امام علیه السلام كلمه ی ملك را استعاره براى قناعت آورده است ، زيرا نتيجه ی پادشاهى بى‏نيازى از مردم و برترى بر آن هاست، و كاميابى و قناعت اين نتايج را در پى دارد . [12]
ثروتی بی پایان
هر انسانی دوست دارد که با داشتن ثروت ، زندگی آسوده ای داشته و بدون احتیاج به دیگران و بی دغدغه گذران عمر کند ولی از آن جا که ثروت های مادی مانند سایر مادیات همواره در معرض خطر زوال است ، نه تنها رفع دغدغه واحتیاج و ... نکرده بلکه بیش تر بر این موارد می افزاید . تنها ثروتی که فنا ناپذیر است و سبب رفع دغدغه ها می گردد " قناعت " است :
الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ [13]
قناعت ثروتى است بى‏پايان .
كلمه ی مال را با صفت بى‏پايان از آن رو استعاره از قناعت آورده كه بى‏نيازى ناشى از قناعت نيز هم چون ثروت زياد ، بى‏پايان است. [14]
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:21  توسط N  | 

آسایش  دو گیتی تفسیر این دو حرف است                          

با دوستان  مروت  با      دشمنان      مدارا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:12  توسط N  | 

حکایت نهم از باب سوم گلستان سعدی در فضیلت قناعت

حکايت نهم
 جوانمردي را در جنگ تاتار جراحتي هول رسيد. کسي گفت: فلان بازرگان نوش‌دارو دارد اگر بخواهي باشد که دريغ ندارد. گويند آن بازرگان به بخل معروف بود.


گر بجاى نانش اندر سفره بودى آفتاب
تا قيامت روز روشن كس نديدى در جهان
 
جوانمرد گفت: اگر خواهم دارو دهد يا ندهد وگر دهد منفعت کند يا نکند. باري، خواستن ازو زهر کشنده است.


هرچه از دو نان به منت خواستى
در تن افزودى و از جان كاستى
 
و حكيمان گفته‌اند: «آب حيات اگر فروشند في‌المثل بآب روي، دانا نخرد که مردن بعلت، به از زندگاني بمذلت.»


اگر حنظل خورى از دست خوشخوي
به از شيرينى از دست ترشروى


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 0:50  توسط M  | 

بیایید دو دستی گور خودمان را نکنیم

قناعت نکنیم چه چیزهایی در انتظارمان است؟

بعضی‌ها وصلند به مال و مقامشان. انگاری که منگنه کرده باشندشان به هم. هر جا مالشان باشد جان آنها هم آنجاست. مالشان زیاد شود بزرگتر می‌شوند و هرچه مالشان کمتر شود آب می‌شوند. خدا نکند که کل دار و ندارشان بسوزد و خاکسترشان برود به آسمان. آن موقع است که دراز به دراز می‌خوابند روی زمین و قبض روح می‌شوند. اینطور آدم‌ها مدام دنبال زیادترند. زیاد خواهی هم که انتها ندارد. آنقدر می‌خواهند و جمع می‌کنند که یک روزی جناب عزراییل همه‌شان را ازشان می‌گیرد و می‌ریزد جلوی وارث‌هایش. آن موقع است که او می‌ماند و غسال و دو، سه متری پارچه سفید و کافور و ... . دیگر نه از آن پادشاهی خبری است و نه از آن همه دبدبه و کبکبه. حرص و طمع بی‌وفاترین رفقایی هستند که آدم می‌تواند داشته باشد.

آخر و عاقبت زیاده‌خواهی و حرص و طمع:

زندگی زهرتان می‌شود: همه‌اش میدوی برای یک لقمه نان بیشتر. اعصابت خرد شود که چرا فلان محموله باری نرسیده و یا اصلا غرق شده است در دریا. قرص پشت سر هم قرص که چند ساعتی بدون استرس بتوانی بخوابی. دیگر زندگی که نیست. مثل زهر مار می‌ماند.  

به خاک سیاه می‌نشینید:  قماربازها وقتی چندبار می‌برند و کلی پول درست وبالشان می‌افتد. طمع می‌کنند که دوباره شرط ببندند و همه دار و ندارشان را می‌گذارند وسط. امان از آن لحظه‌ای که شانس یار نباشد و همه را ببازند. باز هم که ببازند، لباسشان را هم به پول تبدیل می‌کنند و دوباره بازی می‌کنند تا آنجایی که دیگر هیچی برایشان باقی نمی‌ماند. قماربازهای حرفه‌ای یک اصل دارند که می‌گویند همه داشته‌تان را سر یک میز نگذارید. شاید بهتر است ما هم همه زندگی‌مان را سر مال و مقام شرط‌بندی نکنیم. اگر همه‌اش را ببازیم دیگر ماییم و بخت سیاهمان.

حیا را قورت می‌دهید:  آدم حتی وقتی که می‌رود به برادرش بگوید پول‌لازم شده است کلی دست دست می‌کند و وقتی هم می‌گوید تا گوش‌هایش هم سرخ می‌شوند. حیا می‌کند. رویش نمی‌شود. ولی آدم طماع برای اینکه به مقام یا مالی برسد هر کاری می‌کند. حرمت خود را که نمی‌فهمد که هیچ به حرمت هیچ کس احترام نمی‌گذارد.

برای خدا تره هم خرد نمی‌کنید:  کسی که به داشته‌اش راضی نیست به صلاحدید خدا شک دارد. حتما فکر می‌کند که نعوذا بالله جای خدا نشسته و خود بهتر می‌داند که چقدر داشته باشد بهتر است.

خوار و خفیف می‌شوید:  خدا آدم را محتاج کسی نکند. بگو آمین! آخر آدم عاقل خودش را برای کمی بیشتر، محتاج هر کس و ناکسی می‌کند. منزلت هر کسی به سروری و آقایی‌اش است که باید به آن فخر بفروشد. نه اینکه عرت نفسش را مثل ته سیگار بیاندازد زیر پایش و له کند.  

غلام حلقه به گوش این دنیا می‌شوید:  وقتی همه کس و همه چیز آدم بشود، پول. بشود فلان پست. بشود دنیا. دنیا هم می‌شود آقا و سرورش. گفت بخواب باید بخوابد. گفت بشین باید بنشیند. گفت بمیر باید بمیرد. عین یک غلام حلقه به گوش. دیگر کاری ندارد که خدا چه گفته و دین ازش چه می‌خواهد.

دستتان همیشه جلوی دیگران دراز می‌ماند:  خدا روزیش را از کسی که به همینی که دارد راضی نیست، برمی‌دارد  و خودش را به خودش وامی‌گذارد تا در خواسته‌هایش غرق شود. آدمی که خرج کردنش حساب و کتاب نداشته باشد و هر آنچه را که خواست بخرد و هرجایی که خواست پولش را حیف و میل کند، آخرش خودش می‌ماند و حوضی که در آن یک قطره آب هم پیدا نمی‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 0:49  توسط M  |